
کوچه و هوای خونه شعر دلتنگی میخونه
من در ابتدای پرواز . منتظر یک چمدونه
واسه لحظه جدایی چه سبد سبد گلایی
چه تبسمهای بیرنگ چه غم انگیز بوسه هایی
واسه لحظه جدایی چه سبد سبد گلایی
چه تبسمهای بیرنگ چه غم انگیز بوسه هایی
نکنه که شب سحر شه
این سرا خالی ز من شه
نکنه که باز دوباره
این پرنده دربدر شه
زیر این سقف قدیمی
که یه عمر خاطره دارم
روی سجاده مادر
من شبای گریه دارم
من مسافر غریبه توی جاده های غربت
به کجا میروم آخر به سپیدی یا که ظلمت
نکنه که شب سحر شه
گونه از اشک تو تر شه
مگه میشه باز دوباره
این پرنده دربدر شه
زیر این سقف قدیمی
که یه عمر خاطره دارم
روی سجاده مادر
من شبای گریه دارم
مگه میشه
مگه میشه
نظرات شما عزیزان:
|